تبليغاتX
(امام حسین (ع
(امام حسین (ع
(در مورد امام حسین (ع

رهايي‌ از آتش

امام حسین (ع): گريه‌ از روی‌ ترس‌ از خدا، موجب‌ رهايی‌ از آتش‌ است‌.


دوست و دشمن

امام حسین (ع): كسی‌ كه‌ تو را دوست‌ دارد، از تو انتقاد می‌كند و كسی‌ كه‌ با تو

دشمنی‌ دارد، از تو تعريف‌ و تمجيد می‌كند.  

تصوير مرگ

امام حسین (ع): اگر مردم مرگ را باور می كردند و آنرا به همانگونه كه هست به

نظر می آوردند دنيا ويران می گشت.

خوف از خدا

. به امام حسين(ع) عرض شد بيم تو از پروردگارت چه فراوان است؟

فرمود: در روز قيامت جز آنكس كه در دنيا خوفِ خدا داشته، كسی ايمن

 نيست.


نوشته شده در تاریخ دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 توسط مریم



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه نهم شهریور 1390 توسط مریم


خدایا دستامو رو به آسمونت میکنم و میگم خدا یه عمر گناه کردم امشب اومدم که منو ببخشی خدایا می دونم بنده گناهکارتم ولی خدایا فضل و رحمتت از گناه من بیشتر خدایا تنهام دستامو بگیر و دیگه ول نکن خدایا تو رو به امام حسین از گناه همه امون بگذر


نوشته شده در تاریخ جمعه بیست و هشتم مرداد 1390 توسط مریم


از سلیمان اعمش نقل شده که گفت: همسایه‌ای داشتم که با او رفت و آمد می‌کردم. شب جمعه‌ای پیش او رفتم و درباره زیارت امام حسین(علیه‌السلام) سؤال کردم، آن شخص گفت، بدعت است و هر بدعتی گمراهی و هر گمراهی در آتش است.
سلیمان گوید: با غیض و غضب از کنار او برخاستم و با خود گفتم: سحر پیش او می‌روم و برخی از فضایل حضرت حسین(علیه‌السلام) را برای او نقل می‌کنم،‌اگر بر عناد خود اصرار ورزید، او را می‌کشم.
هنگام سحر سراغ او رفتم، درب خانه‌اش را کوبیدم و او را با نام صدا زدم،‌همسرش گفت: شوهر به زیارت امام حسین(علیه‌السلام) رفته است.
سلیمان گوید: دنبال او به زیارت آن حضرت رفتم، چون داخل حرم شدم او را در سجده دیدم که گریه می‌کند، و مشغول توبه و استغفار است. بعد از مدتی طولانی سر از سجده برداشت. به او گفتم: تو دیشب منکر زیارت امام حسین(علیه‌السلام) بودی و آن را بدعت می‌دانستی،‌اکنون خود به زیارت آمده‌ای؟!
در جواب گفت: ای سلیمان، مرا ملامت نکن. من تا دیشب ائمه(علیهم‌السلام) را قبول نداشتم،‌اما خوابی دیدم که مرا به وحشت انداخت:‌ مردی جلیل القدر را – با قامتی متوسط که از بزرگی جلالت و جمال و کمال قادر بر توصیف او نیستم – دیدم که گروهی اطراف او بودند، و در کنارش بزرگواری بود که تاجی بر سر داشت.
از یکی از خدام پرسیدم: این‌ها چه کسانی هستند؟ گفت: این محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله) و آن دیگری علی مرتضی(علیه‌السلام) – وصی او – است، با دقت نگاه کردم ناقه‌ای از نور – که بین زمین و آسمان در حرکت بود – دیدم که بر او هودجی از نور بود و در آن دو زن نشسته بودند.
گفتم: این ناقه از کیست؟ گفت: از خدیجه کبری و فاطمه زهرا(سلام‌الله‌علیهما) است. گفتم: این جوان کیست؟ گفت: حسن بن علی(علیه‌السلام) است. گفتم: به کجا می‌روند؟ گفت: به زیارت سیدالشهدا حسین بن علی(علیهماالسلام) که در کربلا مظلوم شهید شده است. آن‌گاه خواستم به جانب هودجی که حضرت فاطمه زهرا(سلام‌الله‌علیها) در آن بود، بروم، دیدم رقعه‌هایی از اسمان فرو می‌ریزد.
پرسیدم: این رقعه‌ها چیست؟ گفت: در این رقعه‌ها نوشته: «امان من الله لزوار الحسین(علیه‌السلام) لیله الجمعه؛ امان است از جانب خداوند برای زائرین امام حسین(علیه‌السلام) در شب جمعه».
من هم از آن رقعه‌ها درخواست کردم. گفت: تو می‌گویی زیارت بدعت است، به تو داده نمی‌شود، تا معتقد به فضل و شرف آن بزرگوار باشی و به زیارت او بروی. (ناگاه هاتفی ندا کرد: آگاه باشید که ما و شیعیان ما در درجه‌ عالیه‌ای از بهشت هستیم).
پس با ترس و وحشت بیدار شدم و در همان ساعت اراده زیارت سید خودم امام حسین (علیه السلام) نمودم و اکنون به سوی پروردگار توبه می‌کنم.
سوگند به خدا ای سلیمان، تا زنده‌ام زیارت آن حضرت را ترک نخواهم کرد.[1]

نوشته شده در تاریخ سه شنبه چهارم مرداد 1390 توسط مریم


                                                                                                                


نوشته شده در تاریخ سه شنبه چهاردهم تیر 1390 توسط مریم


یا امام حسین امروز میلادته تولدته من این روز خیلی قشنگ رو به تموم عاشقات و امام زمان (عج) تبریک میگم یا امام حسین ببخش که بعضی وقتها یادمون میره که شما واسه چی جان دادی شرمنده ایم که بعضی وقتها طرف یزیدا بودیم کمکمون کن همیشه طرف خودت باشیم خوش به حال کسی که الان تو صحن و سراته به امید روزی که ما هم بیایم زیارتت میلادت مبارک


نوشته شده در تاریخ سه شنبه چهاردهم تیر 1390 توسط مریم


تصویر ماهواره ای بین الحرمین 


نوشته شده در تاریخ پنجشنبه نهم تیر 1390 توسط مریم


ولادت

در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت (1) دومين فرزند برومند حضرت على وفاطمه , كه درود خدا بر ايشان باد, در خانه وحى و ولايت چشم به جهان گشود. چون خبر ولادتش به پيامبر گرامى اسلام (ص ) رسيد, به خانه حضرت على (ع ) و فاطمه (س ) آمد و اسما (2) را فرمود تا كودك را بياورد.اسما او را در پارچه اى سپيد پيچيد و خدمت رسول اكرم (ص ) برد, آن گرامى به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت.(3)
به روزهاى اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش , امين وحى الهى , جبرئيل  فرود آمد و گفت : سلام خداوند بر تو باد اى رسول خدا, اين نوزاد را به نام پسر كوچك هارون (شبير) (4) كه به عربى (حسين ) خوانده مي شود نام بگذار.(5)چون على براى تو به سان هارون براى موسى بن عمران است , جز آن كه تو خاتم پيغمبران هستى .و به اين ترتيب نام پرعظمت حسين از جانب پروردگار, براى دومين فرزند فاطمه (س ) انتخاب شد.
به روز هفتم ولادتش , فاطمه زهرا كه سلام خداوند بر او باد, گوسفندى را براى فرزندش به عنوان عقيقه (6) كشت , و سر آن حضرت را تراشيد و هم وزن موى سر او نقره صدقه داد. (7)



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاریخ سه شنبه هفتم تیر 1390 توسط مریم